روز تولدت 94/08/02

خرید بک لینک

نمی دونم چی بگم، درد با وجود تو برام آروم شد، اون لحظه حس عجیبی داشتم حسی که یه موجود رو از درونت بیرون میارن و اون موجود عشقته، همه ی زندگیته و بچه ی توهه، بچه ی تو و همسرت ، و تو مادر میشی این حس واقعاً عجیب و لذت بخشه، امیرعلی جونم اون لحظه گریه کردی و گریه کردی و من فقط بهت نگاه می کردم و عجیب به خلقت آدمی فکر می کردم، و از اولین لحظه ورودت شادی ، هیجان و امید رو به من و پدرت دادی، الان که فکر می کنم می بینم اگه زندگیمون بدون تو بود واقعاً کسل کننده و بدون هیجان بود، تو امیدی، تو شادی هستی و تو عشقی

محرم سال 94 عصر روز عاشورا ساعت 4 عصر به این دنیا سلام کردی، البته عجله هم داشتی ها ...من و بابات شب قبلش کلی برنامه ریزی کرده بودیم که روز عاشورا پیاده روی کنیم و بریم سمت دسته عزاداری مسجد محلمون، اما تو مثل اینکه دوست داشتی زودتر این دنیا رو ببینی و دوست داشتی به امام حسین علیه السلام بگی که منم یکی از یارات هستم. تو این روز زیباترین اسم رو برات گذاشتیم (ابوالفضل ) و تا سه روز ابوالفضل صدات کردیم امیرعلی جون مامان، اما روز نامگذاریت که پنجم بود و باید بابات برات شناسنامه می گرفت من به ندای قلبم گوش دادم و تو اون دورانی که تو در وجودم بودی طبق قراری که با خدا گذاشتم گفتم اگه بچه ام پسر شد اسمش رو بذارم امیرعلی. و روز نامگذاریت بابات این هدیه رو بهم داد و اسمت رو امیرعلی گذاشت اسمی که واقعاً برازنده ات بود و انگار باید تو این اسم رو می گرفتی. دوس دارم عکس موقع تولدت رو ببینی عشقم

امیرعلی عشق مامان و بابا...

ما را در سایت امیرعلی عشق مامان و بابا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 203 تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 18:41

صفحه بندی